یک کودک بزرگ سایز

ما آدم بزرگها گاهی وقتها از هر کودکی کودک تر میشویم

گاهی وقتها یادمان میرود که که هستیم و در چه موقعیتی قرار داریم

بهانه های بیخود میگیریم، بزرگ نمایی های غیر واقعی انجام میدهیم، توقعهای زیادی پیدا میکنیم، دروغهای کوچک و بزرگ می بافیم، ادعا های پوچ و و و ...

راه دوری نمیروم، خودم یکی از آنها هستم، همانها که به لج بازی های کودکانه نام منطق میدهد و فکر میکند که هر حرفی که میزند ذات منطق است و بس و بقیه رسما یاوه می بافند؛

ما آدمهای بزرگ کودکانی هستیم در سایز ایکس لارژ که تنها تغییرمان افزایش مقدار خوراکی است که میخوریم و دایره واژگانی که می آموزیم و عاشقی هایی که می کنیم، یعنی ترکیبی عجیب از عقل و احساس و ماده...

فلسفه جالبی است، دیدگاه های جالبتری هم به دست میدهد اما هر چه هست خصلت آدمیزاد است، ما با همینها زاده شدیم و با همینها خواهیم رفت و چیزی که از ما میماند جز همینها نیست

عده از ما برای شکم نسل بعد کار میکنند مثل کشاورزان، دامداران و بقیه صنایع وابسته و پیوسته

برخی برای احساس مثل شاعران، نوازندگان و خوانندگان و ...

مابقی هم برای خوراک ذهن نسل بعد می کوشند مانند نویسندگان، فیلسوفان، نظریه پردازان و سایر مشتقات

لپ کلام این است که نگذاریم این کودک ایکس لارژ به پوچی بگراید، منزوی شود، به هدر برود و حیف شود

ما زاده نشده ایم که بی فایده بیاییم و بی بهره برویم، اگر برای عقل آیندگان مفید نیستیم برای شکمشان مفید باشیم و اگر هیچ کدام اینها نبود دست کم خوب عاشقی کنیم و قبول کنیم که همینی هستیم که هست، نه تعویض میشویم و نه قابل ارتقاء سخت افزاری هستیم

درست بیاندیشیم، به دلیلی می بایست در این تاریخ به این گود پر هیاهو می آمدیم که آمدیم، پس حال که در میانه میدان هستیم بتازانیم، پیشی بگیریم و مفید باشیم

روزگاری خواهد رسید که افسوس سودی در بر نخواهد داشت...

/ 0 نظر / 14 بازدید